قالب وبلاگ


ادبیات سپید
پيوندهای روزانه
خدمات مفید سایت

خار کش پیری با دلق درشت پشته ای خار می برد بر پشت

لنگ لنگان قدمی بی می داشت هر قدم دانه ی شکری می کاشت

کای فرازنده ی این چرخ بلند وی نوازنده ی دل های نژند

کنم از جیب نظر تا دامن چه عزیزی که نکردی با من

در دولت به رخم بگشادی تاج عزت به سرم بنهادی

حد من نیست ثنایت گ فتن گوهر شکر عتایت گفتن

نو جوانی به جوانی مغرور رخش پندار همی راند و دور

آمد آن شگر گزاریش یه گوش گفت کای پیر خرف گشته خموش

خار بر پشت زنی زین سان گام دولتت چیست؟ عزیزیت کدام؟

عزت از خواری نشناخته ای عمر خود در خوارکشی با خته ای

پیر گفتا که چه عزت زین به که نی ام بر تو بالین نه

کای فلان چاشت بده یا شامم نان و آبی که خورم و آشامم

شکر گوشم که مرا خوار نساخت به خسی چون تو گرفتار نساخت

داد با این همه افتادگی ام عز آزادگی و آزادگی ام

1- خارکش پیری که لباس پشمی ضخیمی بر تن داشت پشته ای خار را با پشت خود حمل میکرد

2- لنگ لنگان راه می رفت و در هر قدمی که بر می داشت خدا را شکر می گفت

3- ای خدایی که بر افرازنده ی این آسمانی و نوازش گر این دلهای غمگینی

4-زمانی که سرتا پایم را نگاه میکنم میفهمم که چقدر در حق من محبت کرده ای

5-من را به خوشبختی رساندی و سرافراز و سربلندم کردی

6-به حد واندازه کافی تو را نمیتوانم ستایش کنم و شکر نعمتهای تو را بجا بیاورم

7- نوجوانی که به جوانی خود مغرور بود مغرورانه به طرف خارکش آمد

8-شکرگزاری خارکش را شنید و گفت:ای پیرمرد نادان ساکت باش

9-پشتت خار داری به سختی راه میروی چگونه خود را نیکبخت و سرافراز میدانی

10-فرق بین سرافرازی و پستی را نمیدانی و تمام عمرت را به خار کشی هدر داده ای

11-پیرمرد گفت: سرافرازی بهتر از اینکه نیازمند تو نمیباشم

12-نمیگویم فلانی به من صبحانه یا شام بده و نان و آب ده تا بخورم و بنوشم

13-خدا را شکر میگویم که مرا حقیر نکرد و به انسان پستی مانند تو محتاج نیستم

14-با تمام ناتوانی ام خداوند وارستگی دلنبستن به مادیات را به من عطا کرد
[ چهارشنبه 10 دی 1393 ] [ 14:53 ] [ محمد حسین عباسی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آرشيو مطالب
لینک های مفید
امکانات سایت

آی پی رایانه شما :